بود. برحسب كسالتي كه بيمار داشت، از اين يا آن نقطهٴ بدنش كه بهدلايل خير و شر انتخاب شده بود، بايستي خون گرفته ميشد. و اين كار بايستي در ساعتي سعد و به ترتيبي مناسب انجام ميگرفت. چنين روشي براي اشاعهٴ قاعدههاي احكام نجوم زمينهٴ مساعدي فراهم ساخت: بهطور كلي يونانيان فصد را در همان نقطهاي انجام ميدادند كه ناراحتي وجود داشت؛ روشي ديگر، به نام فصد رادع، عبارت بود از گشودن رگ در طرف مخالف و تا جايي كه ممكن بود دور از موضع بيماري. پزشكان عربي عامل گسترش اين روش دوم بودهاند. ولي تاكنون، نتوانستهام ميزان سهم آنان را در اين كار معلوم سازم، و نهبدانم كدام نوشتهٴ عربي قديميترين شرح مربوط به فصد رادع را دربر داشته است. مزيت هر يك از اين دو شيوه در نيمهٴ اول سدهٴ شانزدهم، مباحثههاي وسيعي را موجب شد.
حال بازگرديم بر سر زالو انداختن كه دستكم، در انگلستان همين خود نام آن نشانهٴ اهميت استفاده از آن در اوايل قرون وسطا بود.1 بايد يادآور شد كه اين عمل قديمي در نيمهٴ اول سدهٴ نوزدهم، بيشتر تحت تأثير فرانسوا ژوزف ويكتور بروسه (1772 ـ 1838)، پزشك فرانسوي رواج يافت، و سپس تقريباً يكباره منسوخ شد.2 شگفتآور آن كه در سالهاي اخير بار ديگر، به صيد زالو ميپردازند، چون بزاق آن حاوي هموليزيني به نام هيرودين است و باعث انعقاد خون ميشود.
نيازي به گفتن نيست كه هر كتاب درسي مربوط به طب عمومي يا بهداشت در عصر مورد بحث ما حاوي شرحي در باب خون گرفتن يا اشارههايي به آن است. معدودي رسالهها هم صرفاً بهاين موضوع اختصاص داشت. مثلاً يك رسالهٴ عربي به نام المقالة الاٴمينية فيالفصد تأليف يكي از پزشكان مسيحي بغداد به نام ابن تلميذ؛ يا رسالههاي لاتيني تأليف موروس، جان آكويلايي، پدروي داكيايي. رسالهٴ موروس بهعبري ترجمه شد.
تا جايي كه ميدانم خون گرفتن در چين معمول نبود، بلكه شيوهٴ ديگري بهكار ميرفت كه در باختر همتايي نداشت. اين شيوه كه به طب سوزني معروف است عبارت است از سوراخ كردن